تبلیغات
قطره باران........... - فرشته فراموش کرد.....................
قطره باران...........
سالها پیش دستانم بوی گل میداد به جرم گلچینی مجازاتم کردند اما هیچکس نگفت شاید گلی کاشته باشد... .

فرشته تصمیمش را گرفته بود پیش خدا رفت و گفت:خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.

اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. 

دلم بی تاب تجربه ای زمینی است

خدا درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در زمین چندان به کارم نمی آید.

خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: 

بال هایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر

است.

فرشته گفت: باز می گردم و حتما باز می گردم!

این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد.

او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.

اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت برنمی گردند.

روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.

و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور وزیبا به یاد نمی آورد.

نه بالش را و نه قولش را!

فرشته فراموش کرد فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت برنگشت.


عرفان نظرآهاری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:49 ق.ظ
Ahaa, its pleasant conversation about this piece of writing here at this
web site, I have read all that, so now me also commenting here.
شنبه 2 شهریور 1392 06:37 ب.ظ
movafagh bashi be webam sar bezan
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو در دوست امیدی و
پای من خسته است.
همه وجود تو مهر است و
جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و
راه من بسته است.
"فریدون مشیری"
مدیر وبلاگ : قطره ی باران
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :